يحيى دولت آبادى
96
حيات يحيى ( فارسى )
نيستند اين است كه آنها هم اسباب دست انگليسيان شده طولى نميكشد كه براوين از ايران ميرود اما دو چيز از او بجا ميماند اول صورت معاهدهء روس و ايران كه با خود آورده در دفتر وزارتخارجه دوم احساسات نيكوى تازه توليد شده از روس بلشويك بجاى احساسات تنفرآميز سابق از روس تزارى در خاطر ايرانيان وطندوست براوين از ايران ميرود و دو چيز با خود ميبرد يكى خوشبينى ايرانيان نسبت بروس جديد و ديگر حس انتقام از كسانى كه نگذاردند او در ايران مانده مأموريت خويش را بپايان برساند . اكنون بايد در نگارش سياست خارجى تنها در اطراف سياست انگليس سير كرده بمناسبت اتفاق ظاهرى آنها در اينوقت با اتازونى و فرانسه و رقابت باطنى ايشان در كار اين مملكت با انگليسيان نامى هم از آن دو دولت ببريم زيرا دول ديگر در اينموقع نه آنها با ما كارى دارند و نه ما با آنها يعنى آلمان و اطريش و عثمانى كه هريك اكنون در ايران سفارتخانهء در بستهئى دارند با يكى دو تن عضو كوچك شاهد قضاياى اينمملكت از دور و ثبتكنندهء وقايع از نزديك آن هم در پس پرده ميباشند . فرانسه و امريكا هريك بملاحظهئى و هردو از روى رقابت باطنى نميخواهند انگليس خود را يگانه سياستمدار بلكه حاكم حقيقى ايران بداند بىآنكه رقيبى داشته باشد و لكن آنقدر گرفتارى در اروپا و امريكا راجع بمسائل بعد از جنگ موجود است ( مخصوصا فرانسهها كه تمام حواسشان صرف غرامت گرفتن از آلمان و مضمحل نمودن اوست بطوريكه ديگر هرگز نتواند حملهئى به آنها بنمايد ) كه مجالى براى ايستادگى در مقابل سياست استعمارى انگليس در آسيا ندارند با وجود اين گاهى مستقيم و غير مستقيم صحبتهائى ميدارند و عملياتى ميكنند بىآنكه نتيجهئى براى ايران داشته باشد و شايد نتيجهئى كه از آن زمزمهها براى خود بگيرند اين باشد كه در دادوستدهاى ديگر كه با انگليس دارند بيشتر استفاده كنند در مقابل سكوتى كه در مسائل شرقى مينمايند . در اين حال دولت ايران را مانند برهئى كه در چنگال شير گرفتار شده باشد مشاهده بايد كرد و ملت را سرانگشت حيرت بدندان گزيده بايد ديد و چون فوق